تبليغاتX
کارتون خوابهای بازی خور

یک کارتون قدیمی ولی جالب

داستان مقاومت و آزادی :

چرا دروغ بگم راستشو بخواین این کارتون رو چند سال پیش توی سی دی فروشی ها دیدمش ولی از عکس روی پکش خوشم نیومد و به همین دلیل فکر میکردم که نباید یه کارتون جالب باشه حتی یک بار یکی از دوستان اونو برام آورد تا نگاهش کنم ولی به همون دلیل قبلی من این کار رو نکردم تا این که یکی از دوستان از من خواست تا در مورد این کارتون مطلب بنویسم و من هم جهت احترام به نظر خوانندگان عزیز اونو تهیه و تماشا کردم و تازه فهمیدم که چه کارتون جالب و پر محتوایی رو از دست دادم .

اسپریت اسب منطقه سیماران ، داستان یه کره اسب وحشیه که وقتی بزرگ میشه به جای پدرش رئیس گله خودشون میشه ، اونها خیلی شادو آزادانه توی دشت های سرسبز منطقه خودشون مشغول چرا و بازی هستند تا این که یه روز بر اثر یه کنجکاوی اسپریت به دام سربازهای آمریکایی می افته ولی تلاش سربازها برای رام کردن اون بی نتیچه میمونه و اسپریت به همراه یه پسر سرخپوست که اون هم مثل خودش زندانی شده و در ضمن جون اسپریت رو هم نچات داده موفق به فرار میشه .

پسر سرخپوست اونو به دهکده خودشون میبره و اسپریت با کمال تعجب رفتار دوستانه پسرک سرخپوست رو با یک مادیون قشنگ میبینه و میفهمه که اونها با سربازای آمریکایی فرق دارن ولی باز هم حاضر نیست که به کسی سواری بده این کله شقی ها ادامه داره تا این که طی خمله آمریکایی ها یه ده کوچک سرخپوست ها اون مادیون قشنگ زخمی میشه و اسپریت هم بعد از نجات جون پسرک مجددا اسیر دست سربازها میشه و این دفعه اونو با قطار به جایی دورتر میبرن ، جایی که میخوان با استفاده از نیروی اسبها یه لوکو موتیو رو به اونطرف کوه انتقال بدن و اسپریب که میفهمه خط راه آهن داره به طرف دشتهای مجل زندگی اون میره باز هم قاطی بازی درمی آره و با فراری دادن اسبهای دیگه از این کار ممانعت میکنه و آمریکاییها رو به خاک سیاه مینشونه و در آخر داستان هم به همراه مادیون داستان میره توی همون دشت های سر سبزی که توش به دنیا اومده بود .

به نظر من داستان اسپریت رو میشه به داستان خود همون سرخپوستهایی که توی این کارتون خیلی کم ازشون حرف زده شد تشبیه کرد ، سرخپوستهایی که با طبیعت و حیوونا دوست بودن ، سرخپوستهایی که حیوونها رو نه برای تفریح بلکه به خاطر سیر کردن شکمشون شکار میکردن ، سر خپوستهایی که با نجات دادن جون کریستف کلمب در لحظه ورودش به منطفه اونها بزرگترین اشتباه تاریخ روانجام دادن ،سرخپوستهایی که مجبور شدن پوکوهانتس ( دختر رئیس یکی از قبایل ) رو به عقد فرمانده آمریکاییها در بیارن و سرخپوستهایی که مثل اسپریت داستان ما مجبور شدن برای آزادیشون تا پای جون بجنگن ، البته با این تفاوت که اسپریت آزاد شد ولی سرخپوستها ..............

                                         

نوشته شده توسط حمید رضا در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 لینک ثابت |
 
business article