افسانه سهبرادر :
برای به یاد آوردن این مجموعه خیلی لازم نیست به ذهنتون فشار بیارین چون مطمئنم که خیلی هاتون اونو به یاد دارین
ماجرا از يک غروب بهاري و يک باغ هلو شروع شد. جواني بود از وفاداران به امپراتور، که آرزويش برگرداندن قدرت به خاندان امپراتوري بود و تنها راه نجات کشور از هرج و مرج و آشوب را در همين ميديد. او مردي شجاع و مشهور به درستکاري بود که نيرويي غريب و غيرقابل مقاومت از چشمانش بيرون ميزد. براي همين بود که دو مرد ديگر، که معلوم بود مرداني جنگجو و دلاورند، به حرفهايش اعتماد کردند. سه مرد، تصميم خود را گرفتند. براي خدايان قرباني کردند و براي شادي مردگان دعا خواندند. بعد براي مبارزه در راه وطن و حمايت از مردم، سوگند خوردند: «ما، ليو بي، گوآن يو، شانگ في، سوگند ميخوريم تا دلها و قدرتمان را براي نجات يکديگر از خطر، مبارزه در راه ميهن، و نجات مردم به يکديگر پيوند بزنيم. ميدانيم که خداوند ما را در يک روز متولد نکرده، اما سر آن داريم که هر سه در يک روز و در کنار يکديگر بميريم. آسمان و زمين را بر اين سوگند برادري گواه ميگيريم. اگر يکي از ما سوگند خود را بشکند، باشد که آسمان و انسانها براي تنبيه او با يکديگر متحد شوند.»
وقتي سه برادر پيمان برادري ميبستند، کشور به دو قلمرو تقسيم شده بود. سائو سائو، در شمال، قلمرو )وي( را تأسيس کرده بود و سون چوآن در جنوب قلمرو )وو( را شکل داده بود. سه برادر، توانستند با کمک مشاوري به نام ژوگه ليانگ يا کومينگ، يک قلمرو جديد به نام )شو( در غرب چين تأسيس کنند. ليو بي، فرمانرواي قلمرو شو بود و برادرانش ژنرالهاي ارتش او بودند. دشمن اصلي، سائوسائو بود که ليو بي چندين بار با سون چوآن عليه او متحد شد. قلمرو شو از نظر وسعت، كوچكترينِ اين سه قلمرو بود، ولي بهخاطر شجاعت سربازان، کارداني فرماندهان، و نقشههاي جنگي فوقالعادۀ وزيرش، قدرتمندترينِ اين قلمروها هم بود.
افسانۀ سه برادر يا آنطور که در عنوان اصلياش است، «افسانۀ سه قلمرو»، يک داستان چيني است. اما از شوخيهاي روزگار، يکي هم اين است که تمام کساني که اين افسانه را روايت کردهاند، غيرچيني بودهاند.
نخست، لو گوآن ژونگ تايواني بود که افسانههاي پراکنده در ميان مردم را جمع کرد و کتابي از مجموع آنها نوشت که ميگويند يکي از چهار رمان کلاسيک چين است. اين رمان را در قرن جديد، فيلمسازان متعددي به فيلم و کارتون تبديل کردند که از ميان 12 برگردان سينمايي و تلويزيوني آن، تنها يکي متعلق به خود چينيها است و بقيه را ژاپنيها ساختهاند. عروسکهاي کارتوني آن را هم ژاپن ساخت. همينطور بازيهاي کامپيوتري الهام گرفته از اين افسانه، محصول ژاپن است. معمولا اين رمان و فيلمها، کارتونها، بـــازيها و عــروسکهــا را بــا اسـم ژاپــني آنهـــا، «سانگوکوشي»(Sangokushi) ميشناسند که تلفظ ژاپني يک عبارت چيني به معني «وقايعنگاري سه قلمرو» است.
از سانگوکوشيهاي معروف، دو تا انيميشن هم هست که هر دو را ما ديدهايم. اولي نسخۀ عروسکي داستان بود که در خود چين، محبوبيت زيادي دارد و عروسکهاي ساخته شده از روي آن، طرفداران بسيار دارد. اين انيميشن 60 قسمتي، در فاصلة سالهاي 1982 تا 1984 به سفارش تلويزيون دولتي ژاپن ساخته شد. کارگردان اين مجموعه، يکي از بزرگترين عروسکگردانهاي ژاپني، کيهاچيرو کاواموتو (Kihachiro Kawamoto) است وی يکي از شاگردان يرژي ترانکاي بزرگ است و اکثر کارهاي عروسکي ژاپني که در تلويزيون خودمان ديدهايم، متعلق به کاواموتوست. کاواموتو تمام کارهايش از جمله افسانۀ سه برادر را به طريقۀ stop-motion ساخته و در اين روش، شهرتي جهاني دارد.
نسخۀ کارتوني سه برادر را هم يک همشهري کاواموتو ساخت. ميتسوترو يوکوياما (Mitsuteru yokoyama)، انيماتوري که با کارتون «سالي جادوگر (Sally, the witch) » در جهان شهرت دارد، اين کارتون را در سال 1991 ساخت. سفارش کارتون، از کمپاني انيميشن Toei بود (که بعدها کارتون «ديجيمون» را ساخت ایشان براي اين سريال کارتوني 47 قسمتي، جايزۀ خلاقيت را از انجمن انيماتورهاي ژاپن گرفت. اين کارتون )برخلاف نسخۀ عروسکي( در آمريکا طرفداران زيادي پيدا کرد و برعکس در چين چندان موردپسند و قبول مردم واقع نشد. مردم چين معتقدند اين کارتون، اسطوره را در حد يک داستان کودکان پايين آورده.
به نقل از همشهری جوان

فصل موج سواري (خودتون رو براي سفر بر روي موجها آماده كنين )
يك كارتون بسيار زيبا و جذاب كه از گرافيك فوق العاده اي برخورداره و توي اون تمام ريزه كاريها گنجونده شده . سازنده ها زحمت زيادي توي درست كردن مناظر ، شخصيتها و به خصوص افكتهاي مربوظ به آب كشيدن لابد ميگين تو كه اونجا نبودي تا ببيني ، درسته ولي اگر شما هم يك ( كارتون خواب ) باشيد با يك بار تماشاي اين انيميشن با من هم عقيده ميشين .
نوبت به سكانسهاي مربوط به آب كه ميشه فك تماشاچي مي افته و واقعا فكر ميكنين كه اون آبها واقعي هستن ، از اينها بهتر صحنه هاي مربوط به موج سواريه ( كه خوشبختانه توي اين كارتون به وفور ديده ميشه )، واي وقتي كه دوربين از داخل تونل موجها رد ميشه احساس سبكي بهت دست ميده راستشو بخواين من كه اشك توي چشمام جمع شده بود خيلي احساس جالبي بود يه چيزي تو مايه هاي سينما 2000 آخه هر چقدر كه من توضيح بدم تا خودتون اين كارتون زيبا رو نبينين احساس من رو درك نميكنين البته اگه قبلا اين كارتون رو از تلويزيون ديدين قبول نيست چون اون زمان اين فيلم رو گلوري دوبله نكرده بود و دوبله بدون اسم گلوري يعني .........
داستان فيلم هم در مورد يه پنگوئن به نام (cudy ) كه عشق موج سواري داره و دوست داره كه يه روزي مثل ( زي بزرگ ) يك موج سوار مشهور بشه ،و به همين دليل توي يه سري مسابفات كه براي ياد بود زي بزرگ تشكيل شده شركت ميكنه و در طي مسابقات متوجه ميشه كه زي بزرگ نمرده و زنده است اما موج سواري رو ترك كرده و دليل اون هم اينه كه .....................
توي داستان هم پره از شخصيتها و تكه كلام هاي خنده دار كه ميتونه به تنهايي سهميه خنده 6 ماهتون رو براتون فراهم كنه ،شخصيتهايي از قبيل خروس موج سوار ، پنگوئن هاي سرخ پوست و از همه مهمتر چند تا بچه پنگوئن كه اين آخري از همه جالب تر و بانمك تره ،آخه به اندازه اي اين پنگوئن كوچولوها نازن كه دوست داري لوپشون رو بكشي و دو تا بوس گنده هم ازشون بگيري.
به هر حال ديدن اين كارتون با دوبله گلوري رو بهتون توصيه ميكنم .


