این پست من بر عکس پستهای دیگم برای خود من زیاد جالب نیست و اصلا دست و دلم به نوشتن نمیره ولی خب دیگه کارزمونه همینه دیگه یه روز آشناییه و یه روز جدایی و چقدر سخته جدایی بر عکس آشنایی .
همیون طوری که همتون میدونین عشق من کارتون دیدنه و لذتی رو که از دیدن کارتون ها میبرم رو با هیچ چیزی نمیتونم مقایسه کنم اینم بگم که تا هر سنی هم که برسم دست از دیدن کارتون برنمیدارم چون به نظر من همون یکی دو ساعتی رو که داری کارتون نگاه میکنی ازتموم غم و غصه ها و دلمشغولیهای دنیا ( مادی ) آزاد میشی و دوباره میری توی عالم بچهگیت به نظر شما چه چیز دیگه ای میتونه شما رو تا این به بهترین دوران زندگیتون ببره : درسته هیچ چیزی مگر کارتون
اره درست فهمیدین من اومدم که باهاتون خداحافظی کنم . من میرم ولی شاید شاید شاید یه روز یه جایی با یه موضوع جدیدی یا ....... برگشتم و دوباره دیدمتون ![]()
در همین جا از تمام دوستای گلم که توی این چند وقت آشنایی کوتاهمون منو تحمل کردن و با نظرات قشنگشون ( هر چند کم ) منو در ادامه کارم تشویق کردن صمیمانه متشکرم و بهتون قول میدم که هر چند وقت بهتون سر بزنم و آپای قشنگتونو ببینم و لذت ببرم
هادی جون تو رو که میبینمت و دلم برات تنگ نمیشه و برات آرزوی موفقیت دارم .و از راهنماییهای قشنگت ممنونم .
نیلو جون امیدوارم که تو هم به عشقت علی برسی و ازت میخوام که به من قول بدی به جای من ازکارتونهای قشنگ و جدید آپ کنی .
سید علی جون شما که خودتون استاد وبلاگ نویسی هستین با اون قالبها و موضوعات جذاب و جالب . قول میدم که بیام و کلیپهای فلش قشنگتو دانلود کنم و حالشو ببرم .
آزاده جون حیف که نشد اون قالب قشنگ رو روی مطالب زیبات در مورد ابرو جون ببینم (البته تقصیر خودت شد ها چون که نظرات پستهای قبلیتو بدون جواب گذاشتی
)ولی وبلاگت با اون مطالب و عکسهای قشنگش به تنهایی قشنگ و جذاب هستن . مطمئن باش به خاطر ابرو جون هم که شده باز هم بهت سر میزنم .
فاطمه جون امید وارم که تو هم توی زندگیت و همینطور وبلاگ نویسیت موفق باشی و برات آرزو میکنم همیشه وقت اینو داشته باشی که کارتون نگاه کنی .
لونی جون هر چند که آشنایی ما مدتش زیاد نیست ولی بازم دلم برای اون مطالب قشنگت تنگ میشه از تو هم میخوام که محکم به کارت ادامه بدی و کارتون دوستارو با اخبار جدید و جالبت خوشحال کنی .
مجتبی جون تو هم که گفتی میری و متفاوت بر میگردی متاسفم که وقتی که میای من نیستم تا مطالب جالبتو ببینم و از همینجا باهات خداحافظی میکنم .
و.....................................اگه کسی از قلم افتاده به بزرگی خودش منو ببخشه
خدا حافظ همین حالا
زندگی زنبوری ( BEE MOVIE ) :
خب بالاخره دوبله این کارتون هم به بازار اومد . اره دزست متوجه شدین این همون انیمیشنیه که پارسال همزمان با رتتویی اکران شد و می خواست با اون رقابت کنه ولی توی این مبارزه شکست خورد و موش سرآشپز تونست عنوان اسکار بهترین انیمیشن سال رو به اسم خودش ثبت کنه .
اگه بخواین از بعد گرافیکی این دو تا رو باهم مقایسه کنیم باید بگم که موش سر آشپز یک سر وگزدن بالاتره و از اون ریزه کاریها و جزئیات و نور پردازی رتتویی به هیچ وجه توی زندگی زنبوری دیده نمی شه و سازنده ها بیشتر سعی کردن از اشکال ساده و با جزئیات کمتر یا بهتره بگم که بدون هیچ جزئیاتی استفاده کنن .از نظر داستان و محتوا هم به نظر من داستان رتتویی جالب و جذاب تر بود البته نه این که زندگی زنبوری اصلا خوب نباشه ها ،مثلا صحنه های پرواز زنبورها خیلی جالب و عالی کار شده بود و نقطه قوت فیلم بود . من حتی جایی خوندم که سازنده های این انیمیشن یه نرم افزار مخصوص صحنه های پرواز این فیلم درست کردن تا که واقعی تر به نظر بیاد که به نظر من موفق هم شدن .
خب دیگه تعریف و انتقاد دیگه بسه بریم سراغ داستان فیلم :
داستان این کارتون هم درمورد یه زنبور به نام Barrye که بعد از فارغ التحصیل شدنش میخواد بره سر کار و مجبوره از چند تا شغلی که داخل کندو هست و همه هم مرتبط هستند به ساختن عسل یکی رو انتخاب کنه ولی اون دلش نمیخواد که تا آخر عمرش توی کندو کار کنه و اینه که یه روز به همراه زنبورهای گرده جمع کن از کندو میزنه بیرون و اونجا با یه خانم به نام Vanesa که جونشو نجات میده دوست میشه .یه روز دوتاییشون میرن به یه فروشگاه بزرگ و اونجایه که زنبور کوچولوی ما میفهمه که آدمها عسلهایی رو که اونابا کلی زحمت درست میکنن رو میدزدن و توی مغازه هاشون میفروشن ، اون با دیدن این صحنه تصمیم میگیره که از آدمها شکایت کنه و موفق هم میشه ولی......

عشق یعنی صحبت بی واهمه شرم ایوب نبی از فاطمه
عشق یعنی انتظار منتظر سینه ای مجروح از مسمار در
عشق یعنی گریه های حیدری دختری دنبال نعش مادری

این کوزت ، ژان والژان ندارد !
مدفن کرمهای شب تاب (Grave Of The Fireflies) :
اگه شما هم از اون دسته از کارتون خور هایی باشین که با تماشای کارتون های ژاپنی حال میکنین و چیزی حداقل دو ساعت از وقتتون رو پای دیدن این قبیل انیمیشن ها میزارین ( به لحاظ طولانی بودن این گونه کارتونها ) و هنوز مزه کارتونهایی مثل شهر اشباح ، سامورائی ، خون ، قلعه متحرک هاول و ......زیر دندوناتونه پس بدون شک با این کارتون هم حال میکنین البته به گونه ای متفاوت لابد می پرسین چرا ؟
چون که تمام ذهنیتی که ما از انیمیشنهای ژاپنی داریم اینکه توی اونها پره از پری و جادوگر و موجودات تخیلی دیگه که اکثر اوقات هم انتهای خوشی دارن و آدم خوبها ی داستانها پیروز میشن . ولی توی این یکی از این خبرها نیست یعنی این که تمام شخصیتهای فیلم آدم هستن ( شاید بعضی از حیوونای کارتونهای دیگه از این آدمها مهربونتر باشن ) و آخرش هم یه خوبی و خوشی ختم نمیشه .
داستان فیلم هم در مورد یه خواهر و برادر ( به نام ستسوکو و سیتا ) یه که مادرشونو توی جنگ جهانی دوم از دست میدن و مجبور میشن برای مدتی _ تا وقتی که پدرشون از جنگ برگرده و اونا رو با خودش ببره _ پیش یکی از افوام دورشون زندگی کنن ولی مادر این خانواده وقتی که می بینه خبری از پدر اون بچه ها نشد کم کم شروع به بد رفتاری میکنه تا اون مجبور میشن از خونشون برن و با مقداری از پولی که مادرشون توی بانک گذاشته برای مدتی توی یه پناهگاه زندگی میکنن تا این که پسره ( سیتا ) متوجه خبر مرگ پدرش میشه و از طرفی خواهرش هم مریض میشه تا این که .................... ترجیح میدم که بقیه داستان رو خودتون ببینین چون نوشتن از این آخرش یه مقداری برای من سخته .
این کارتون پره از صحنه های درام که دیدنش منو شخصا تحت تاثیر قرارداد و حالم گرفته شد اخه مگه این دو تا طفل معصوم چه گناهی کرده بودن که مجبور بودن چنین تاوان سختی رو در توی بهترین روزهای زندگیشون یعنی سیتا توی نوجوانی و ستسوکو هم توی بچه گیش بپردازن نمیدونم شایدم چون که ما نمونه های عینی این کارتون رو داریم هر روز میبینیم یه مقداری برامون ( یا حداقل برای من ) واقعی تر جلوه میکنه آره اشتباه نمیکنین همین کنارمون هستن توی فلسطین . عراق ، افغانستان ، لبنان و.........
پس هر وقت شما هم این کارتون رو دیدن و یه مقداری اون ته ته دلتون برای این دو تا غصه خوردین و مثل خیلی ها راحت ازکنار تنهایی و معصومیت این دو تا نگذشتین بدونین و مطمئن باشین که کودک درونتون هنوز زنده است و از این بابت خدارو شاکر باشین .

داستان مقاومت و آزادی :
چرا دروغ بگم راستشو بخواین این کارتون رو چند سال پیش توی سی دی فروشی ها دیدمش ولی از عکس روی پکش خوشم نیومد و به همین دلیل فکر میکردم که نباید یه کارتون جالب باشه حتی یک بار یکی از دوستان اونو برام آورد تا نگاهش کنم ولی به همون دلیل قبلی من این کار رو نکردم تا این که یکی از دوستان از من خواست تا در مورد این کارتون مطلب بنویسم و من هم جهت احترام به نظر خوانندگان عزیز اونو تهیه و تماشا کردم و تازه فهمیدم که چه کارتون جالب و پر محتوایی رو از دست دادم .
اسپریت اسب منطقه سیماران ، داستان یه کره اسب وحشیه که وقتی بزرگ میشه به جای پدرش رئیس گله خودشون میشه ، اونها خیلی شادو آزادانه توی دشت های سرسبز منطقه خودشون مشغول چرا و بازی هستند تا این که یه روز بر اثر یه کنجکاوی اسپریت به دام سربازهای آمریکایی می افته ولی تلاش سربازها برای رام کردن اون بی نتیچه میمونه و اسپریت به همراه یه پسر سرخپوست که اون هم مثل خودش زندانی شده و در ضمن جون اسپریت رو هم نچات داده موفق به فرار میشه .
پسر سرخپوست اونو به دهکده خودشون میبره و اسپریت با کمال تعجب رفتار دوستانه پسرک سرخپوست رو با یک مادیون قشنگ میبینه و میفهمه که اونها با سربازای آمریکایی فرق دارن ولی باز هم حاضر نیست که به کسی سواری بده این کله شقی ها ادامه داره تا این که طی خمله آمریکایی ها یه ده کوچک سرخپوست ها اون مادیون قشنگ زخمی میشه و اسپریت هم بعد از نجات جون پسرک مجددا اسیر دست سربازها میشه و این دفعه اونو با قطار به جایی دورتر میبرن ، جایی که میخوان با استفاده از نیروی اسبها یه لوکو موتیو رو به اونطرف کوه انتقال بدن و اسپریب که میفهمه خط راه آهن داره به طرف دشتهای مجل زندگی اون میره باز هم قاطی بازی درمی آره و با فراری دادن اسبهای دیگه از این کار ممانعت میکنه و آمریکاییها رو به خاک سیاه مینشونه و در آخر داستان هم به همراه مادیون داستان میره توی همون دشت های سر سبزی که توش به دنیا اومده بود .
به نظر من داستان اسپریت رو میشه به داستان خود همون سرخپوستهایی که توی این کارتون خیلی کم ازشون حرف زده شد تشبیه کرد ، سرخپوستهایی که با طبیعت و حیوونا دوست بودن ، سرخپوستهایی که حیوونها رو نه برای تفریح بلکه به خاطر سیر کردن شکمشون شکار میکردن ، سر خپوستهایی که با نجات دادن جون کریستف کلمب در لحظه ورودش به منطفه اونها بزرگترین اشتباه تاریخ روانجام دادن ،سرخپوستهایی که مجبور شدن پوکوهانتس ( دختر رئیس یکی از قبایل ) رو به عقد فرمانده آمریکاییها در بیارن و سرخپوستهایی که مثل اسپریت داستان ما مجبور شدن برای آزادیشون تا پای جون بجنگن ، البته با این تفاوت که اسپریت آزاد شد ولی سرخپوستها ..............
.jpg)
افسانه سهبرادر :
برای به یاد آوردن این مجموعه خیلی لازم نیست به ذهنتون فشار بیارین چون مطمئنم که خیلی هاتون اونو به یاد دارین
ماجرا از يک غروب بهاري و يک باغ هلو شروع شد. جواني بود از وفاداران به امپراتور، که آرزويش برگرداندن قدرت به خاندان امپراتوري بود و تنها راه نجات کشور از هرج و مرج و آشوب را در همين ميديد. او مردي شجاع و مشهور به درستکاري بود که نيرويي غريب و غيرقابل مقاومت از چشمانش بيرون ميزد. براي همين بود که دو مرد ديگر، که معلوم بود مرداني جنگجو و دلاورند، به حرفهايش اعتماد کردند. سه مرد، تصميم خود را گرفتند. براي خدايان قرباني کردند و براي شادي مردگان دعا خواندند. بعد براي مبارزه در راه وطن و حمايت از مردم، سوگند خوردند: «ما، ليو بي، گوآن يو، شانگ في، سوگند ميخوريم تا دلها و قدرتمان را براي نجات يکديگر از خطر، مبارزه در راه ميهن، و نجات مردم به يکديگر پيوند بزنيم. ميدانيم که خداوند ما را در يک روز متولد نکرده، اما سر آن داريم که هر سه در يک روز و در کنار يکديگر بميريم. آسمان و زمين را بر اين سوگند برادري گواه ميگيريم. اگر يکي از ما سوگند خود را بشکند، باشد که آسمان و انسانها براي تنبيه او با يکديگر متحد شوند.»
وقتي سه برادر پيمان برادري ميبستند، کشور به دو قلمرو تقسيم شده بود. سائو سائو، در شمال، قلمرو )وي( را تأسيس کرده بود و سون چوآن در جنوب قلمرو )وو( را شکل داده بود. سه برادر، توانستند با کمک مشاوري به نام ژوگه ليانگ يا کومينگ، يک قلمرو جديد به نام )شو( در غرب چين تأسيس کنند. ليو بي، فرمانرواي قلمرو شو بود و برادرانش ژنرالهاي ارتش او بودند. دشمن اصلي، سائوسائو بود که ليو بي چندين بار با سون چوآن عليه او متحد شد. قلمرو شو از نظر وسعت، كوچكترينِ اين سه قلمرو بود، ولي بهخاطر شجاعت سربازان، کارداني فرماندهان، و نقشههاي جنگي فوقالعادۀ وزيرش، قدرتمندترينِ اين قلمروها هم بود.
افسانۀ سه برادر يا آنطور که در عنوان اصلياش است، «افسانۀ سه قلمرو»، يک داستان چيني است. اما از شوخيهاي روزگار، يکي هم اين است که تمام کساني که اين افسانه را روايت کردهاند، غيرچيني بودهاند.
نخست، لو گوآن ژونگ تايواني بود که افسانههاي پراکنده در ميان مردم را جمع کرد و کتابي از مجموع آنها نوشت که ميگويند يکي از چهار رمان کلاسيک چين است. اين رمان را در قرن جديد، فيلمسازان متعددي به فيلم و کارتون تبديل کردند که از ميان 12 برگردان سينمايي و تلويزيوني آن، تنها يکي متعلق به خود چينيها است و بقيه را ژاپنيها ساختهاند. عروسکهاي کارتوني آن را هم ژاپن ساخت. همينطور بازيهاي کامپيوتري الهام گرفته از اين افسانه، محصول ژاپن است. معمولا اين رمان و فيلمها، کارتونها، بـــازيها و عــروسکهــا را بــا اسـم ژاپــني آنهـــا، «سانگوکوشي»(Sangokushi) ميشناسند که تلفظ ژاپني يک عبارت چيني به معني «وقايعنگاري سه قلمرو» است.
از سانگوکوشيهاي معروف، دو تا انيميشن هم هست که هر دو را ما ديدهايم. اولي نسخۀ عروسکي داستان بود که در خود چين، محبوبيت زيادي دارد و عروسکهاي ساخته شده از روي آن، طرفداران بسيار دارد. اين انيميشن 60 قسمتي، در فاصلة سالهاي 1982 تا 1984 به سفارش تلويزيون دولتي ژاپن ساخته شد. کارگردان اين مجموعه، يکي از بزرگترين عروسکگردانهاي ژاپني، کيهاچيرو کاواموتو (Kihachiro Kawamoto) است وی يکي از شاگردان يرژي ترانکاي بزرگ است و اکثر کارهاي عروسکي ژاپني که در تلويزيون خودمان ديدهايم، متعلق به کاواموتوست. کاواموتو تمام کارهايش از جمله افسانۀ سه برادر را به طريقۀ stop-motion ساخته و در اين روش، شهرتي جهاني دارد.
نسخۀ کارتوني سه برادر را هم يک همشهري کاواموتو ساخت. ميتسوترو يوکوياما (Mitsuteru yokoyama)، انيماتوري که با کارتون «سالي جادوگر (Sally, the witch) » در جهان شهرت دارد، اين کارتون را در سال 1991 ساخت. سفارش کارتون، از کمپاني انيميشن Toei بود (که بعدها کارتون «ديجيمون» را ساخت ایشان براي اين سريال کارتوني 47 قسمتي، جايزۀ خلاقيت را از انجمن انيماتورهاي ژاپن گرفت. اين کارتون )برخلاف نسخۀ عروسکي( در آمريکا طرفداران زيادي پيدا کرد و برعکس در چين چندان موردپسند و قبول مردم واقع نشد. مردم چين معتقدند اين کارتون، اسطوره را در حد يک داستان کودکان پايين آورده.
به نقل از همشهری جوان

فصل موج سواري (خودتون رو براي سفر بر روي موجها آماده كنين )
يك كارتون بسيار زيبا و جذاب كه از گرافيك فوق العاده اي برخورداره و توي اون تمام ريزه كاريها گنجونده شده . سازنده ها زحمت زيادي توي درست كردن مناظر ، شخصيتها و به خصوص افكتهاي مربوظ به آب كشيدن لابد ميگين تو كه اونجا نبودي تا ببيني ، درسته ولي اگر شما هم يك ( كارتون خواب ) باشيد با يك بار تماشاي اين انيميشن با من هم عقيده ميشين .
نوبت به سكانسهاي مربوط به آب كه ميشه فك تماشاچي مي افته و واقعا فكر ميكنين كه اون آبها واقعي هستن ، از اينها بهتر صحنه هاي مربوط به موج سواريه ( كه خوشبختانه توي اين كارتون به وفور ديده ميشه )، واي وقتي كه دوربين از داخل تونل موجها رد ميشه احساس سبكي بهت دست ميده راستشو بخواين من كه اشك توي چشمام جمع شده بود خيلي احساس جالبي بود يه چيزي تو مايه هاي سينما 2000 آخه هر چقدر كه من توضيح بدم تا خودتون اين كارتون زيبا رو نبينين احساس من رو درك نميكنين البته اگه قبلا اين كارتون رو از تلويزيون ديدين قبول نيست چون اون زمان اين فيلم رو گلوري دوبله نكرده بود و دوبله بدون اسم گلوري يعني .........
داستان فيلم هم در مورد يه پنگوئن به نام (cudy ) كه عشق موج سواري داره و دوست داره كه يه روزي مثل ( زي بزرگ ) يك موج سوار مشهور بشه ،و به همين دليل توي يه سري مسابفات كه براي ياد بود زي بزرگ تشكيل شده شركت ميكنه و در طي مسابقات متوجه ميشه كه زي بزرگ نمرده و زنده است اما موج سواري رو ترك كرده و دليل اون هم اينه كه .....................
توي داستان هم پره از شخصيتها و تكه كلام هاي خنده دار كه ميتونه به تنهايي سهميه خنده 6 ماهتون رو براتون فراهم كنه ،شخصيتهايي از قبيل خروس موج سوار ، پنگوئن هاي سرخ پوست و از همه مهمتر چند تا بچه پنگوئن كه اين آخري از همه جالب تر و بانمك تره ،آخه به اندازه اي اين پنگوئن كوچولوها نازن كه دوست داري لوپشون رو بكشي و دو تا بوس گنده هم ازشون بگيري.
به هر حال ديدن اين كارتون با دوبله گلوري رو بهتون توصيه ميكنم .


کاوشگری مبهم (اسکنر تاریک نگر)
عکس روی پک سی دی با اون طراحی دقیق و ظریف شخصیتهای روی اون میگفت که باید یکی از اون انیمیشن های جالب و واقع گرایانه باشه، با خودم گفتم یعنی میشه یه انیمیشن دیگه تو حد و اندازه های ( فاینال فانتزی ) ساخته شده باشه ( البته از نظر جزئیات و ریزه کاریها ، مخصوصا حرکات کاراکترها) ، به همین امید سی دی رو داخل دستگاه گذاشتم و دیدم که اره یه انیمیشن با طراحی جدیده که تا حالا اینجوریشو ندیده بودم ، حرکات شخصیتها بیش از حد طبیعی بود و ریزترین مسائل توی طراحی اونها رعایت شده بود ، همین طوری با فکی آویزون تا روی زمین ،داشتم کارتون رو نگاه میکردم که ناگهان به نظرم اومد که شخصیت اول این انیمیشن چقدر شبیه بازیگر فیلم ماتریکسه و وقتی که دوباره پشت جلد سی دی رو نگاه کردم و خلاصه فیلم رو یک بار دیگه خوندم متوجه یک نکته جالب شدم و اون هم این بود که این یک کارتون نیست بلکه یک فیلمه با بازیگران واقعی ازجمله ( کیانو ریوز ) ولی با یک فیلم برداری متفاوت که باعث میشه فیلم رو به شکل یک انیمیشن به تمام عیار ببینیم ، دیدن این گونه فیلمها هم لذت خودش رو داره .
داستان این فیلم کارتون نما هم در مورد یک ماده مخدر جدیده به نام ( دی ) که باعث بروز اختلالات شدیدی توی کار نیم کره های مغز میشه ، در جهت مبارزه بااین ماده خطرناک یک سازمان پلیسی به نام orang county راه اندازی شده که توی اون یه عده مامور مخفی با لباسهای مخصوص به نام لباس جادویی کار میکنن و یک سازمان دیگه هم برای بازیابی معتادان به نام new path وجود داره که خدمات رایگان میده .
قهرمان داستان ماهم یکی از همون ماموران مخفیه که توی خونش باچند تا معتاد دیگه و البته نامزدش زندگی میکنه و در ضمن خودش هم اعتیاد داره ولی به دلیل پوشیدن لباس جادویی در محل کارش حتی رئیسش هم اون رو نمیشناسه و از این موضوع خبر نداره این موضو ع ادامه داره تا این که رئیسش تصمیم میگیره تا برای زیر نطر گرفتن دوستای اون چند تا دوربین مخفی توی خونش کار بزاره و همه چیز رو زیر نظر بگیره تا بتونن مدارک جدیدی ازمراکز و افراد توزیع کننده این ماده مخدر خطرناک به دست بیارن ولی فهرمان داستان ما حتی روحش هم خبر نداره که اونها و حتی چه نقشه ای براش کشیدن مخصوصا نامزدش dona ............................
در انتها باید یاد آور بشم که دوبله این کارتون برجسته هم کاربرو بچه های خوش ذوق و هنرمند گلوریه ( کانون گویندگان جوان ) که از همین جا و ازطرف تمام کارتون خواب های عزیز به تک تکشون خسته نباشید و دست مریضا میگم .

«بامزي، قويترين خرس دنيا». خرسي كه وقتي عسل ميخورد اين هوا بازو در ميآورد و زورش به همه چي ميرسيد! همين الان هم كه راجع به آن فكر ميكنيم بيشترمان عين چي حال ميكنيم! بر و بچ همگي جمع بودند، از شلمان و جامپي كوچولو گرفته تا مادربزرگ و اژدها و گرگ .......... شخصيت بامزي (در زبان اسكانديناوي به معني خرس اسباب بازي است) سال1966 توسط يك سوئدي به اسم رون اندرسون خلق شد. نسخههاي ابتدايي كه از سال66 تا نزديكيهاي 70 پخش شدند، سياه و سفيد بودند و توي آنها بامزي نيني بود! از سال72 دوباره سريال بامزي توي تلويزيون سوئد پخش شد اين همان چيزي بود كه ما هم ديديم، بامزي بزرگتر شده بود، با كلي آدم (حيوان!) باحال تيريپ رفاقت چيده بود، مثل جامپي كوچولو با آن تلسكوپش كه توي خانهاش نصب كرده بود و خلق و خوي عجولش، و شاهكارترين شخصيت كارتون شلمان (با اسم اصلي Scalman)، همان لاكپشت فوق مشنگ و اهل علم و معرفتمان كه روزي شونصد تا اختراع از خودش در ميكرد.
شلمان آنقدر خوب بود و آنقدر شخصيتش جزئيات داشت كه بعيد ميدانم كسي از بر و بچ هم سن و سال ما آن قيافة بيخيال وسبز اش يادش برود! حرفهايي مثل: «من فقط به چيزي اعتقاد دارم كه ميدانم!» يادتان كه هست، وقتي ساعت شلمان زنگ ميخورد، يا درجا ميخوابيد يا يكهو غذا ميخورد، غير از اين هم سرش توي كتاب بود و يا نهايتا براي تفريح، با خودش شطرنج بازي ميكرد! اگر يادتان هم باشد اصلا حرف توي دهانش نميماند، يك شخصيت خشك و خطكشي شده و فوقالعاده بامزه كه هجويهاي از اخلاق خود سوئديها بود!
داستانهاي فوقالعاده بامزه و بچهگانه كه به طرز عجيب و غريبي روان بچهها را شاد ميكرد(!) و همچنين نوع نگاه شاد و شنگول تمام شخصيتها به زندگي و همينطور دوبلة فوقالعادة كار به مديريت دوبلاژ ژاله علو و صداي جادويي شمسي فضل الهي بهجاي راوي ماجرا، باعث شده بود كه بامزي را همه بپذيريم و عمرا هيچكداممان يادمان نرود!
بامزي در خود سوئد فوقالعاده محبوب است طوري كه از شخصيتهاي كارتون در كتابهاي درسيشان هم استفاده كردهاند. بامزي تا همين الان هم در تلويزيون سوئد و خيلي از كشورهاي ديگر پخش ميشود، الان او بزرگ شده و ازدواج هم كرده است و چهار تا بچه دارد كه «بامبي» از همه بيشتر به پدرش رفته است. اولد اندرسون پسر رون اندرسون هم قول داده تا سال2008 يك فيلم سينمايي خفن از بامزي روي پردهها بيايد، خدا كند! هنوز هم پايهايم كه بنشينيم و همهاش بامزي ببينيم. دنيايي كه در آن آدم بده (گرگ) در همة قسمتها بلا استثنا از كار بدش پشيمان ميشد و با بقيه بر و بچ رفيق ميماند! و قصهاي كه كل كل كارتونهاي شبكه يك را زد! دمت گرم شبكة2، دمت گرم بامزي!
(به نقل از همشهری جوان)

